خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

_اگر کسی روز زخمی که سال هاست خوب شده مرهم بگذارد چه باید کرد؟ +باید به آن شخص خندید دزیره.

دزیره 1
تصویر پروفایل HoseinHosein@hosenجمله

در وجود ما چیزی وجود دارد که اسمی برایش نیست و ما همان هستیم

کوری

به نظرم خیلی عجیبه که ما فقط می تونیم دنیای بیرون رو ببینیم،در صورتی که همه چیز بیشتر داره درون خودمون اتفاق می افته.

« زمونه داره سخت و سخت‌تر می‌شه و اگه افرادی بتونن جون سالم به در ببرند، فقط به همون دلیلی‌یه که شما گفتید : اونها به رنج کشیدن عادت دارن.»

نان و شراب

" تقریبا اجازه داد من بیوفتم " میدانم که آملیا هم ترسیده بوو؛ اما تقریبا اجازه داد من بیفتم !! این چیزی نیست که من فراموش کنم یا ببخشم :)

سنگ کاغذ قیچی

در حالی که نشسته بود آنجا و از موضع اخلاقی‌اش در برابر اقتصاددان ها دفاع میکرد دوباره تردیدهایی که از مدت‌ها پیش مثل کرم توی احساسش میلولیدند بیدار شدند. این مردم عادی خوب و شریفی که در طلبشان بود، واقعا مطلوب بودند؟ فکر ساختن این بهشت زمینی حالا چه دست یافتنی باشد چه نباشد چیزی شیطانی نبود؟ عصری چنین آراسته به صفات عالیه را اصلا می‌شد تحمل کرد؟ بیشتر چیزی دیوانه‌کننده نبود؟ نکند آن طرح اقتصادی بر پایه سود شخصی کنترل‌شده نه فقط حالت ایدئال قابل تحقق‌تر بلکه حتی قابل تحمل‌تر بود؟ اتوپیای او مفهوم بی‌چفت و بستی نبود که تحققش به یک اندازه نامطلوب و ناممکن بود؟ وقتی روی سخنش با بشر بود درست شبیه کسی نبود که به معشوقه‌اش می‌گفت: همه ستاره‌های آسمون رو به پات میریزم! وعده قابل ستایشی بود ولی وای از روزی که عاشق به وعده‌اش وفا می‌کرد.

فابیان

همه مردم قدرت خداوند را دارند اما هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند.

کوه پنجم

همه مردم قدرت خداوند را دارند اما هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند.

کوه پنجم

ولی چیز چندانی از آن روزها نگفتم. آدمی فقط می‌تواند چیزی را وصف کند که تاب به خاطر سپردنش را دارد. نمی‌توانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی می‌کند.

بخت بیدادگر

- به من طلسمی بده تا زیبا شوم - تنها طلسم لازم چشمان یک عاشق است؛ درچنان چشمهایی شما به حدکافی زیبا هستید

جین ایر

او بی ان که به من نگاهی بیندازد مرا وادار ساخته بود دوستش بدارم

جین ایر

«بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه، حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده..»

تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

نمی‌خواستم به قوانین ظالمانه‌ی آن‌ها تن بدهم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

اما نتوانست درک کند، نفهمید. اگر زمانی حتی یک سر سوزن درکم می‌کرد، آن‌وقت ارج‌و‌قربم در نظرش ده‌برابر می‌شد.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

ما نفرین شده‌ایم، کلا رد زندگی آدم‌ها نفرین‌شده است! به‌خصوص زندگی من! حالا فهمیدم‌ام که اشتباهم کجا بوده! بله، یک جای کار می‌لنگید. همه چیز واضح بود، نقشه من مثل روز روشن بود. خشنم، مغرورم و هیچ نیازی به تسلی خاطر احدی ندارم و در سکوت رنج می‌کشم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

البته همه‌ی این‌ها تا وقتی خوب آمد که در ذهنم حرف‌شان‌ را می‌زنم و اگر همین‌ها را بلند بگویم، احمقانه‌ترین حرف ممکن می‌شود. دلیل سکوت‌های پُرنخوت ما همین بود و برای همین در سکوت گذران می‌کردیم.

نازنین
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

ببینید آقایان، افکاری هستند که... یعنی می‌دانید، اگر افکارتان را به زبان بیاورید، با کلمات بیانش کنید، آنوقت بسیار احمقانه به‌نظر می‌رسد.؛ آدم حتی شرمنده می‌شود، اما چرا؟ دلیل خاصی ندارد، چون همه‌مان آدم‌های مزخرفی هستیم و تحمل حقیقت را نداریم. یا شاید هم دلیل دیگری دارد که من نمی‌دانم.

نازنین