خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اغلب بهترین قسمت های زندگی اوقاتی بوده‌اند که نشسته ای و درباره زندگی فکر کرده‌ای، مثلا میفهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد، چون تو میدانی که بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن آن تقریبا معنایی به آن می‌دهد.

عامه پسند
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

حس میکردم که نه زنده زنده هستن و نه مرده مرده، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده‌ها داشتن و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم

بوف کور
تصویر پروفایل ElyarElyar@elyarجمله

اغلب با یک نفر که حرف میزدم یا کاری میکردم راجع به موضوع‌های گوناگون داخل بحث میشدم در صورتی که حواسم جای دیگری بود، بفکر دیگر بودم و توی دلم به خودم ملامت میکردم

بوف کور

جامعه ای که در آن کسی نمی تواند چیزی با خودکار بنویسد و یا کمی قهوه دم کند، به کجا پیش خواهد رفت؟

روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.

عامه پسند

این حرف آویزهٔ گوشت باشد، دخترم. مثل عقربهٔ قطب‌نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می‌کند. همیشه یادت باشد، مریم.

قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میاد. آدم دیکتاتوری راه نمی‌ندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب می‌کنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.

1984

شاید زندگی‌ام آن‌طور که باید نبوده به نظرم این جمله نهایت بحران وجودی رو به خواننده منتقل میکنه

گفت: من ایرانی ام، دلم برای مملکتم می‌سوزد. اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی می‌شود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند

" این فکر از ذهنم گذشت که یکشنبه‌ای دیگر را سپری کرده‌ام، مامان مرده، از فردا برمی‌گردم سرکار و در واقع چیزی عوض نشده. "

بیگانه

اگر نمی‌توانیم مانند انسان‌ها زندگی کنیم‌، لااقل سعی کنیم مانند حیوانات زندگی نکنیم‌

کوری
تصویر پروفایل M.AM.A@m.a1354جمله

اگر بخواهم از زاویه یک خواننده و فرد علاقمند به تکنولوژی و آینده به این کتاب نگاه کنم، مهم‌ترین ارزش «تکینگی نزدیک‌تر است» برای من نه پیش‌بینی دقیق آینده، بلکه وادار کردن ما به بازنگری در تعریف انسان و رابطه‌مان با فناوری است. کرزویل تصویری جسورانه از آینده ارائه می‌دهد؛ آینده‌ای که در آن هوش مصنوعی، زیست‌فناوری و توان محاسباتی می‌توانند مرزهای فعلی توانایی‌های انسان را جابه‌جا کنند. البته به نظرم باید پیش‌بینی‌های زمانی و خوش‌بینی فناورانه او را با نگاه انتقادی خواند، اما پرسش اصلی کتاب همچنان بسیار جدی است: اگر ماشین‌ها روزی بخش بزرگی از توانایی‌های فکری و حتی زیستی ما را در اختیار بگیرند، چه چیزی همچنان ما را «انسان» نگه می‌دارد؟ برای من، ارزش واقعی کتاب دقیقاً در همین پرسش است.