خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

استونر از آن کتاب‌هایی است که عمدا به ما چیز بزرگی برای هیجان‌زده شدن نمی‌دهد؛ نه زندگی شخصیتش افسانه‌ای است، نه قرار است قهرمان شود و نه جهان برای او تغییر می‌کند. با این حال، هرچه بیشتر پیش می‌رویم، همین زندگی معمولی وزن پیدا می‌کند. انگار نویسنده می‌خواهد نشان دهد که یک عمر را نمی‌توان فقط با اتفاقات مهمش اندازه گرفت. برای من، جذاب‌ترین بخش کتاب رابطه‌ی استونر با گذر زمان بود. سال‌ها بی‌سروصدا از کنار آدم می‌گذرند و تازه وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، می‌بینیم مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک، روابط، علاقه‌ها و حتی شکست‌ها چیزی را ساخته‌اند که دیگر نمی‌توان از نو تجربه‌اش کرد. در این معنا، استونر، درباره‌ی خود زمان است؛ درباره‌ی اینکه زندگی معمولا وقتی در حال رخ دادن است، چندان مهم به نظر نمی‌رسد. شاید به همین دلیل است که کتاب با وجود سادگی‌اش برای من ماندگار شد. قرار نیست با یک زندگی خارق‌العاده مواجه شویم؛ قرار است برای مدتی کوتاه به زندگی یک انسان عادی آن‌قدر نزدیک شویم که معمولی بودن دیگر به معنای بی‌اهمیت بودن نباشد. و این به نظرم، یکی از دشوارترین کارهایی است که یک رمان می‌تواند انجام دهد.

استونر

اگر به ژانر معمایی و راز آلود علاقمند هستید یکی از بهترین رمان هاست . البته فیلمش هم ساخته شده اما خوندن کتابش خیلی جذابتره😊👌

نماد گمشده

چون هیچ توضیحی نداشت، بگذارید من بهتون بگم. این کتاب یک مجموعه‌ داستان کوتاه ایرانی با سه داستان «زیر تیغ» ، «زیباترین غریق‌های جهان» و «تباهی لکهٔ زرد» است. چیزی که به نظرم جالبش می‌کنه، فرم روایت هست. داستان‌ها سر راست نیستنن و راوی، زمان، زاویه دید جابه‌جا میشه.

بی رد خون

تا اواسط کتاب نظرم درموردش یه کتاب خوب و معمولی بود اما وقتی تا انتها خوندم واقعا از ته دل نویسنده رو تحسین کردم. داستان خیلی جالبی داره، من قبلا تا فصل ۴۰ خونده بودم و کنار گذاشته بودمش ولی خب باتوجه به تعریفا یه شانس دیگه بهش دادم و واضعا راضیم… کاملا همه اتفاقات این کتاب درست و حسابی کنار هم چیده شدن و جوری نیست حوصلت سر بره و اذیت بشی و جالب اینه وقتی به صفحات اخر میرسی روندی که طی کردی جالب تر و لذت بخش تر بنظرت میاد… فصلاشم کوتاه کوتاهه و به سرعت نور تمومش میکنید:)) خیلی کنجکاوم بدونم انتخاب اخرش جیمسون یا گریسون!!

جهان را به منزله سرگرمی پروردگار تعبیر کرده است و اظهار نموده که جهان مثل نوعی بازی است که در آن شادی و غم حقیقت و خُبث، علم و جهل، و نيك و زشت با هم وجود دارند این بازی نمیتواند فارغ از آفریده شدن خطا و مشقت به دوام خود ادامه بدهد - من با تمام نیرو این نظریه را مردود میدانم بهترین توجیهی که میتوانم ارائه بدهم اینست که در آن هنگام که قادر متعال هستی خودش را در عالم به نمایش گذاشت شیطان با نیکی وابستگی طبیعی داشت. شما هرگز نمیتوانید زیبائی شگفت انگیز هیمالیا را بدون در نظر گرفتن وحشت تکانهای پوسته زمین تماشا کنید. آن هنرمند چینی که گلدان زیبائی از خاک چینی میسازد به طرز دل انگیزی آمرا نقاشی مینماید رنگهای دلپذیری در تزئین آن به کار می برد و درخشندگی کاملی به آن می بخشد اما به خاطر طبیعت بخصوص آن قادر نمی باشد آنرا طوری بسازد که شکستنی نباشد. اگر از دست شما به روی زمین بیفتد، به تکه های شکسته بی شماری مبدل میگردد به همین جهت آیا امکان پذیر نمی باشد که ارزشهای مورد دلخواه ما از جهان هم با وجود شیطان در عالم هستی یافت شوند؟

لبه ی تیغ

اصلاً تصورشم نمیکردم که همچین ژانر دارکی داشته باشه!! چند فصل تقریباً کوتاه داره که هرفصل رمز و راز جنایی از زندگی آدمهای مختلفه… جالب و سرگرم کنندست و سریع تموم میشه، واسه خوندن بقیه کتابهای نویسنده هم کنجکاوم:))

اتاق قرمز

خیلی دوسش داشتم:))) جزو معدود کتابهایی که از همون ابتدا انقدر جذابیت داره که بدون فوت وقت پیش میرید و تا مطالعه اش نکنید زمین نمیذاریدش… هر سه بخش موضوعی کتاب سرگرم کننده و قشنگه.

موآم در لبه تیغ ما را به این مسئله می‌رساند که زندگی انسان همیشه میان خواسته‌های فردی و مسئولیت‌هایی که در برابر دیگران دارد، در نوسان است. لری تصمیم می‌گیرد مسیری را دنبال کند که از نگاه بسیاری، نه موفقیت محسوب می‌شود و نه حتی مسئولیت‌پذیری؛ از کار، موقعیت اجتماعی و تصویری که دیگران از یک زندگی درست دارند فاصله می‌گیرد تا به معنایی برسد که خودش بتواند با آن زندگی کند. اینجا موآم مسئله‌ی اخلاق را از شکل معمولش خارج می‌کند. لزوما با آدم خوب و آدم بد طرف نیستیم؛ با دو تعریف متفاوت از زندگی خوب روبه‌رو هستیم. یکی زندگی‌ای که در آن وظیفه، رابطه، کار و مسئولیت اجتماعی اهمیت دارد، و دیگری زندگی‌ای که ارزشش را از میزان صداقتش با حقیقتی که فرد برای خودش پیدا کرده می‌گیرد. هیچ‌کدام هم به‌سادگی قابل رد کردن نیستند. شاید چیزی که کتاب برای من پیچیده‌تر کرد همین باشد: گاهی انتخابی که از بیرون خودخواهانه به نظر می‌رسد، ممکن است برای خود فرد تنها راه صادقانه‌ی زیستن باشد؛ و برعکس، ممکن است آدمی تمام عمرش را صرف انجام وظیفه کند و در نهایت متوجه شود که حتی یک‌بار هم از خودش نپرسیده واقعا چه می‌خواهد. موآم ما را به این آگاهی می‌رساند که دشواریِ پذیرفتن این است که شاید هیچ معیار ساده‌ای برای تشخیص یک زندگی درست وجود نداشته باشد.

لبه ی تیغ

تنگنا، روایتِ سقوطِ انسان در شکافِ میان “آنچه می‌پندارد هست” و “آنچه واقعاً هست” است؛ جایی که راه فرار از تنگنایِ هستی، تنها با عبور از ویرانه‌هایِ خودِمان ممکن می‌گردد.

تنگنا

یه کتاب بسیار دلنشین و لذت بخشه و به شیوه جدیدی به صورت تجربی و پله پله به ما یاد میده که چطور بنویسیم اگه علاقه به نوشتن و فیلمامه نویسی دارین بسیار کتاب مفیدی عه و اصلا طوری نیست که شما خسته بشین به نظرم یکی از بهترین کتاب ها در این زمینه است باعث میشه ترس از نوشتن و اشتیاق شروع هم درون ادم بیشتر شه

آیا زنده بودن ،بدون آنکه آدم ها به همدیگر کمک کنند،ارزشی دارد؟ آیا ممکن است که آدم سال ها و دهه ها و تمام عمر به زندگی ادامه بدهد ،بدون آنکه حتی یکبار برای مقابله با آنچه زندگی رویارویش قرار می دهد شهامت کافی داشته باشد و بازهم بتواند اسم خودش را مسیحی بگذارد و توی آینه به خودش نگاه کند؟

کتاب داره یکی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی خیلی سر بسته میگه و بهش اعتراض داره ولی به اندازه کافی بهش نمیپردازه و بیشتر روند زندگی شخصی فرد رو بیان میکنه ولی خوندش باعث میشه که آدم به اون حس انسان دوستی و کمک به هم نوعاش فکر بکنه و شاید دغدغه‌شون پیدا بکنه

آیا ممکن است یک نفر در عین حال که زنده است، مرده باشد؟

بوف کور

کتاب به صورت یه دفترچه خاطرات نوشته شده پس انتظار دیالوگ زیاد نداشته باشید. خوندش خیلی روونه و سریع تموم می‌شه. ممکنه بعضیا خوششون نیاد چون محتوای خاصی نداره؛ ولی همینشه که زیباست، فقط باید از لحظه هاش لذت برد.

اگر کتاب آدم خواران رو خوندید و دوست داشتید این کتاب میتونه یک انتخاب خیلی قوی تر باشه . در کل پیشنهاد نمیشه با روح و روان خودتون بازی نکنید 🥲🤦🏻‍♀️

لاشه ی لطیف